سال ۱۳۹۸ِ و ۸ سال از اون روزا میگذره و ماها دیگه دغدغه ی شروع اول مهر رو نداریم....
نگین وصبا و بهار فارغ التحصیل شدن!
(صبا و نگین باهم تی ار ایکس میرن.)
ساحل رو تقریبا ی ماه پیش تو خیابون دیدم با فرخنده و هنوزم همونجوری عین دوران دبیرستان بود
فاطمه رو (هم م. و هم ر.)خیلی کم دیدم امسال.فاطمه اینا یکم مرزهای جغرافیاییشونو گسترش دادن^_^
از پرستو و پریوش و ریحانه خبر خاصی نداریم.
و همینقدر پوچ و بی معنی زندگی ادامه داره...
(متن بشدت مسخره و خاله زنک طوری شد ولی واقعا ی لحظه ذهنم درگیر سرنوشتامون شد...مثلا فک کن ۱۰ سال دیگه بیامو بنویسم الان تابستونِ ۱۴۰۸ِ...اونوقت معلوم نیس چیا قراره بنویسم از حال و روز اونموقعمون
برچسب:
نویسنده: آرتین ایمانی